از صبح بدو بدو....
حموم شوری از بالا تا پائین
اتاق آرتا
جارو برقی
تا کردن یه من لباس شسته که از همه سخت تر بود!
این وسط آرتا خان هم هر چی خواست رو جوید دور از چشم من ، از رومیزی گرقته تا کاغذ کادو و چرخ روروکش...
ساعت ۵ همه چیز تموم شد ، از جمله ته مونده انرژی من!
یه قرار اجباری داشتم که رفتم و ۸ شب رسیدم خونه.سر راه سنبل و نرگس گرفتم.
تخم مرغ رنگ کردم،شیرینی پنجره ائی درست کردم و همین جور جای اس عزیز رو خالی کردم که کاش بود هی من درست میکردم و اون میخورد و با هم گپ میزدیم...کاش نزدیک بودی و یه سینی برات می آوردم با یه عالمه خاک قند و هل روش!
جای همه دوستام رو خالی کردم.حوا سپید جونم که دلم براش یه ذره شده و اسمش اشکمو در میاره.تخم مرغ که رنگ میکردم اشکم در اومد و یاد روزی افتادم که اومدی خونه دیباجی مون...دم ولنتاین بود و من باید برای تزئین محل کار ۷ تا بوم رو نقاشی میکردم.اون قوطی رنگ صورتی همیشه منو یاد تو می اندازه که تند تند رنگ میکردی.همون روز اون کتلت رو با خمیر نون باگت خوردیم و هنوز گرسنه بودیم.
هفت سینم سنجد و سمنو نداره ولی من به جاش دو تا سین دیگه میذارم به همون نیت، ماهی هم ندارم ولی یه ظرف دارم عکس ماهی تهش داره.توش که آب میریزم انگار ماهیه داره شنا میکنه.شیرینی ها و گلها رو چیدم رو میز.شمع های وانیلی ،مونده فردا برم میوه بگیرم.
دوست جونم فردا قبل از سال تحویل میاد و خدا کنه دیر نرسه.
خستگی ام حد نداره ولی هنوز سرحالم.عشق به آدم انرژی میده.به خاطر همه کسانی که دوستشون دارم.به خاطر دوست جونم و آرتا جونم که همه شادی و رنگ زندگی من هستن.
سال جدید برای همه مبارک و خوش یمن باشه.هرکی به اون پنهانی ترین آرزوی دلش برسه....
عشق باشه و دوستی و مهربونی