اون وقته که بهونه گیر و دل نازک میشم و بغضم به تلنگری میترکه.اون وقته که دلم نوازش و بوس و بغل و حرفای خوب یواشکی در گوشم میخواد.
دلم خواب طولانی میخواد که وقتی بلند میشم درخت سیب شکوفه کرده باشه و بوی عید بیاد و شوق لباس نو و شوق سال تحویل و آرزوی یواشکی سر سفره هفت سین.دلم مامانمو میخواد و خواب بعد از ظهر تو بغلش که موهامو نوازش کنه و بگه من خوشگل ترین دختر دنیام و من سرمو بذارم رو سینه اش و بخوابم.
دلم خواهرمو میخواد و چای خوردن و درو بستن که کسی نیاد تو اتاقمون و پچ پچ کردن و شوق کادو پیچ کردن یه چیز سورپرایز واسه والنتاین و باز کردن هدیه ائی که میگیرم. دلم تو کافه نشستن و آشنا دیدن و قایم موشک بازی میخواد و این که بگیم وای..اینجا هم...!!!
دلم جشن تولد میخواد با یه عالمه کاغذ کشی و بادکنک و شمع و کلاه رنگی.
دلم درد دل میخواد و کسی رو که حوصله اش به اندازه دلتنگی های من باشه و سر نره.
دلم دوست دارم شنیدن میخواد بدون اینکه بپرسم چند تا دوستم داری.
دلم یه کوه میخواد که احساس امنیت بهم بده...مثل اون کوه بزرگ شمال تهران.
دلم پچ پچ تو رختخواب میخواد قبل از خوابیدن و یواشکی خندیدن...دلم سیب خوردن نصفه شب تو رختخواب و غر غر خواهرمو میخواد.
کاش آدم همه چیزای خوب رو می تونست با هم داشته باشه...
