تبليغاتX
ناردونه

ناردونه

دوست جونم باز رفته سفر و من آرتا با هم تنهائیم ولی با یه فرق بزرگ...

قبلا آرتا رو هر جا میذاشتم می رفتم از همون جا ورش میداشتم اما الان سرمو که بر میگردونم قل خورده رفته زیر میز یا با کله و نوک پا خزیده رو پارکت و زمین رو لیس میزنه ! من کارم شده بشینم بغلش و نذارم از خط بره بیرون!

خیلی با مزه شده جوجه...

فکر میکردم یه کم بزرگ شه با خودش بازی میکنه و منم وقت آزادم بیشتر میشه ولی به قول شاعر زهی خیال باطل! به این فکر میکنم ۴ دست و پا بره من چه کنم؟!!! 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 0:17  توسط ناردونه  | 

چرتم میبره.پلک هام سنگینه و صدای معلم مثل لالائی میمونه برام.به زور چشمامو باز نگه میدارم.معلم معارف اسلامی سعی میکنه حالیمون کنه که علت که تامه شد معلول واجب الوجوب میشه من که هیچ نمی فهمم بقیه هم همینطور هاج و واج نگاهش میکنن.

زنگ تفریح که میخوره همه به سمت در کلاس حمله میکنیم...

کاش اون روزا به جای اون درس مزخرف یه پرستار...یه دانشجوی پزشکی می اومد سر کلاس و بهمون یاد میداد بهداشت جنسی چیه؟امراض مقاربتی به چی میگن؟ راههای جلوگیری چی هستن؟ چه خطراتی ممکنه در انتظارمون باشه و هزار چیز نگفته دیگه که همیشه دونستنش عیب بوده و موضوع پچ پچ شاگرد تنبل های ته کلاس که دوست پسر داشتن و اگه باهاشون میگشتیم ول و تنبل میشدیم.

نهایت دانشمون اون چیزی بود که از دختر های زود شوهر کرده فامیل میشنیدیم و اگه از بخت بد فرزند ارشد خانواده بودیم ...

کاش مادر و پدر ها به جای اینکه نگران نجابت دختراشون باشن نگران سلامتی شون باشن.

کاش اونائی که میدونن به اونائی که نمیدونن یاد بدن.

کاش مردها چه در ممالک پیشرفته و چه غیر پیشرفته موقع هر نزدیکی خودشون رو در قبال سلامت شریک جنسی شون مسئول بدونن.

کاش مردها در کنار مطالب مهم یه کم هم تو اینترنت دنبال چیزای کم اهمیت تر بگردن و بین این همه سایت در مورد بهداشت جنسی یه نگاهی به یکیشون بکنن.

کاش مردها یه کم به حقوق زنها اهمیت بدن .

کاش هیچ زنی دل نگران دیدن فردا نباشه...

 کاش کابوس مرگ نباشه...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 3:59  توسط ناردونه  | 

کاش آدم زودتر از اینکه روزای خوب و چیزای خوب رو از دست بده قدرشون رو بدونه...

از سلامتی با ارزش تر چیزی هست؟ چرا وقتی مامان بزرگا میگفتن قدر سلامتی ات رو بدون نمی فهمیدیم یعنی چی؟

دست و پا درد برامون تنها معنی اش زمین خوردن بود!

لحظه ها مثل آب از لای انگشتام سر می خورن و من میخوام نگهشون دارم...

ولی فقط دستام خیسه!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 21:14  توسط ناردونه  | 

مرز بین بهشت و جهنم

خواب  و بیداری

عشق و نفرت

غم و شادی

فقط یک پلک به هم زدن است...

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 22:30  توسط ناردونه  | 

از روزی که اومدم به این مملکت برای اولین بار این حس اومد سراغم.یه حس بی وزنی و بی زمان و مکانی.یه جور حس انتزاعی بهشت عدنی که تو ظریف ترین لایه های وجودم گم شده.یهو همه چیز کَُند میشه و زمان کم کم می ایسته و من آروم آروم همه کار میکنم و هنوز دیر نشده، مهمون ها میان و میرن آخر شب میشه و من هنوز خسته نیستم چون ریتمم با همه فرق داره...

اولین بار تو اولین سفرم به کیش این جوری شدم.شب عید بود و من از طرف شرکت کل عید رو باید اونجا کار میکردم...شب بود و من از همه همکارام زودتر رسیده بودم.بقیه با پرواز روز بعد می رسیدن.ساعت ۱۰ شب بود .پنجره رو که باز کردم یهو بهشت و همه سکوت و حس نا میرائی اش ریخت تو وجودم...

فکر کردم مال هوای نه سرد و نه گرم بهار اونجاست ولی نه! باز این حس تو جاهای دیگه هم اومد سراغم...

کاش میدونستم در مخفی اون بهشت با کدوم  جادو باز میشه؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 2:23  توسط ناردونه  | 

ای (به فتح الف) حالم گرفته شد نصفه شبی.کلی نوشته بودم و اومدم پست کنم یهو همش پرید!

دیگه هم یادم نیست چی نوشته بودم و هم حالش نیست باز بنویسم!

راستش نمی دونم چرا این روزا دست و دلم به نوشتن نمیره؟ خوبه هیچی  از هیچ جای دنیا کم نمیشه اگه من ننویسم وگرنه خیلی بد میشد! 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 4:18  توسط ناردونه  | 

دلم یه دوستی میخواد که بشینیم ساعتها اینقدر با هم درد دل کنیم و گپ بزنیم تا خسته شیم .

دلم یه دوست میخواد که اینقدر دهنش قرص باشه که همه رازهامو براش بگم و اون با اشتیاق گوش کنه.

دلم یه دوست میخواد که با هم بریم تو بالکن و یواشکی سیگار بکشیم.تا صبح طراحی کنیم و فرداش خواب آلود باشیم.

دلم یه دوست میخواد که نصفه شب با ماشین بریم با هم در خونه مردم و ببینیم چراغ خونه شون روشنه یا نه و مچ بگیریم.

دلم یه دوست میخواد که برام ای ـ چینگ بگیره.

دلم یه دوست میخواد که هر بار یه شعر تازه میگیم به هم زنگ بزنیم و پای تلفن واسه هم بخونیم.

دلم یه دوست میخواد که حرفمو بفهمه. 

دلم یه دوست میخواد که نگران هم باشیم و همه اتفاق های زندگی مون برای هم مهم باشه.

دلم یه دوست میخواد که به شوق دیدنش حتی اگه خونه اش طبقه بیستم باشه و آسانسورشون خراب باشه ، از پله برم بالا.

دلم یه دوست میخواد که هرچی بر میگردم به عقب اونم تو خاطراتم باشه.

دلم یه دوست میخواد که بشینیم با هم بگیم یادته...؟ و قند تو دلمون آب شه.

دلم یه دوست میخواد ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 0:14  توسط ناردونه  |