تبليغاتX
ناردونه - دو سالانه

ناردونه

روزها به سرعت می گذرند و من داره نزدیک به دو سال میشه این هستم.یه نگاه که به عقب می اندازم میبینم کلی کار کرده ام. هر چند هنوز وارد دنیای بیرون نشده ام ولی تو فضای زندگی خصوصی ام کلی فعال بوده ام.

سال داره نو میشه و من دلم برای دم عید تهران تنگ شده.اون شلوغی و خرید شب عید...

آرتا جونم خیلی عاقل شده. شب بین ساعت ۸ تا ۹ میذارمش تو تختش و میخوابه تا ۵ صبح.من کلی وقت دارم کارامو بکنم.هر چند این کارا جز نظافت خونه و جمع و جور و گاهی یه حموم با آرامش نیست ولی بازم خیلی خوبه.اصلا کی گفته آدم همیشه باید کارای مهم و فرهنگی /هنری انجام بده ؟مهم آرامش و لذت بردن از لحظاته...احساس خوشبختی کردنه...شادمانی بی سبب داشتنه...از بوی خوب کرم صورت و صابون خوش حال شدن و با حوله تمیز که بوی نرم کننده میده صورت خشک کردنه...

 فکر میکنم مامان خوشبختی هستم که بچه به این آرومی دارم و احتمالا همه اش به خاطر نفرین های نگرفته مامانمه که میگفت ایشاللا خدا یه بچه بهت بده مثل خودت...ولی مامان من نقش ژنتیک رو ندیده گرفته بود و نمیدونست من یه دوست جونی دارم که بچه بوده از دیوار صدا می اومده ولی از دوست جونم نه!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 13:52  توسط ناردونه  |